<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>زیست سیاست و توسعه</title>
    <link>https://jbpd.uok.ac.ir/</link>
    <description>زیست سیاست و توسعه</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>توسعه،کنش اقتصادی و تولید بینوایی: روایتی پرتره نگارانه از کدخدایی تا اعانه بگیری</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64544.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;هدفمداخلات توسعه با شعار بهبود و رفاه توانستند&amp;amp;nbsp; به مجوز مداخله و تغییر در&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp; وجوه عینی و ذهنی مختصات&amp;amp;nbsp; زندگی اجتماعات محلی دست پیدا کنند؛ چرا که توسعه به مثابه شبکه ای از گفتمان ها و یک رژیم حقیقت پس از عملیاتی شدن سبب تغییرات چند وجهی در اجتماعات محلی شد. گفتمان توسعه&amp;amp;nbsp; را بیشتر می توان گفتمان &amp;amp;laquo;وضعیت موعود&amp;amp;raquo; معرفی نمود تا گفتمان &amp;amp;laquo;وضعیت محقق&amp;amp;raquo;؛ چرا که تا به امروز بین آرمان های توسعه و واقعیت توسعه شاهد یک شکاف بزرگ بوده ایم. امروزه همین شکاف،سبب تأمل انتقادی متفکران&amp;amp;nbsp; و نارضایتی عامه مردم در اجتماعات محلی شده است. چرا که همزمان با گسترش دامنه مداخلات توسعه ای شاهد افزایش فقر و بیکاری در منطقه&amp;amp;nbsp; مورد مطالعه یعنی زاگرس میانی- استان های لرستان و ایلام- بوده ایم. فراتر از افزایش فقر مسئله مورد توجه سقوط افراد خود اتکاء و کنشگران سخت کوش در اجتماعات محلی به ورطه فقر،فلاکت و همچنین وابستگی آنها به نهادهای حمایتی و کمک های اعانه ای موسسات خیریه ای و از سوی دیگر حاشیه ای شدن آنها در مناسبات اجتماعی است. در هم تنیدگی مداخلات توسعه ای، کنش اقتصادی و فقر در اجتماعات محلی از جمله حوزه های مغفوله در جامعه شناسی اقتصادی محسوب می شوند که در این مقاله با هدف&amp;amp;nbsp; فهم چگونگی این در هم تنیدگی، در صدد&amp;amp;nbsp; توضیح و تفسیر پیامدهای مداخلات توسعه ای برای کنش اقتصادی و&amp;amp;nbsp; دوگانه فقر و رفاه بوده ایم. نگارنده علاوه بر داشتن&amp;amp;nbsp; تجربه زیسته در حوزه مورد مطالعه&amp;amp;nbsp; تلاش نموده است&amp;amp;nbsp; تا فراسوی آمار و ارقام اعلام شده از سوی سازمان ها و نهادهای متولی توسعه، منطق خاموش اجتماعات&amp;amp;nbsp; را به سخن گفتن واداشته و&amp;amp;nbsp; روایت های ناشنیده ای آنها را از&amp;amp;nbsp; مداخلات و آثار آن بر کنش اقتصادی و فقر را&amp;amp;nbsp; به تصویر بکشد.این مقاله بر&amp;amp;nbsp; تناقض&amp;amp;nbsp; در هم تنیدگی مداخلات، توسعه ای، کنش اقتصادی و فقر متمرکز است تا توضیح دهد که چگونه این همجواری بر خلاف منطق توسعه چی ها ممکن شده است و تحت تأثیر کدام مکانیزم ها کنشگران اقتصادی خود اتکاء ، معتمد و محل رجوع مردم &amp;amp;ndash;کدخدا- به کنشگر&amp;amp;nbsp; منفعل، درمانده، منزوی و وابسته به اعانه نهادهای حمایتی، بدل شد؟چگونه پس از این همه مداخله و شعارها، حال از برآیند توسعه وکنش اقتصادی،&amp;amp;laquo; بینوایی&amp;amp;raquo; به عنوان صورتی نوپدید&amp;amp;nbsp; از&amp;amp;nbsp; فقر، نمودار شده است.روش به این منظور&amp;amp;nbsp; با روش کیفیِ پرتره نگاری به مطالعة 6 نفر به در اجتماعات محلی استان ایلام و&amp;amp;nbsp; لرستان پرداخته شده است. به منظور گرد آوری اطلاعات از مصاحبه های عمیق و یادداشت های میدانی استفاد شد نمونه&amp;amp;nbsp; مورد مطالعه با استفاده از استراتژی نمونه گیری&amp;amp;nbsp; نظری در مناطق شهری و روستایی از استان های ایلام- شهرستان دره شهر و&amp;amp;nbsp; بدره- و &amp;amp;nbsp;استان لرستان-&amp;amp;nbsp; شهرستان پلدختر و رومشکان- انتخاب شدند که پس از مصاحبه عمیق با نمونه های انتخاب شده&amp;amp;nbsp; و پرتره هر یک از مشارکت کنندگان&amp;amp;nbsp; ترسیم شد و &amp;amp;nbsp;سپس داده ها &amp;amp;nbsp;و سپس مصاحبه ها به منظور جای سازی در چارچوب کلانتری، یافتن وجه مشترک پرتره ها و &amp;amp;nbsp;استخراج مضامین اصلی با استفاده از روش تحلیل مضمون سعی در ارائه روایت نهایی مداخلات توسعه ای از منظر منطق و صدای ناشنیده اجتماع محلی داشته است.یافته ها&amp;amp;nbsp;بر اساس یافته ها مداخلات توسعه&amp;amp;nbsp; با تخریب رنج های سرخوشانه اجتماع بومی را با استراتژی های&amp;amp;nbsp; تغییرات تحقیر کننده، مداخلات طرد کننده، تغییرات محدود کننده دچار دگرگونی نمود، زیست جهانی که با رنج سرخوشانه توصیف شد به برهوت محاسبه گری مبدل نمود و سپس با ایجاد ناسازی و فرسایش شبکه های اجتماعی بستر را برای کنش های اقتصادی سرگردان و غارت شده فراهم نمود. ناسازی ایجاد شده موجب شد که غالب جامعه به مثابه بازنده تغییرات به اعانه بگیران، مستمری بگیران وکارگران روز مزد و آواره تبدیل شوند و تنها عده ای کمی سوار بر تغییر از مداخلات توسعه ای بهره مند شوند. کنشگران اگر چه سیر زندگی مشابهی داشته اند اما برای کنار آمدن با تغییرات از استراتژی های متفاوت بهره برده اند که&amp;amp;nbsp; در نهایت اعانه بگیری به مثابه سرنوشتی شوم تقدیر اکثریت بوده استنتیجه&amp;amp;nbsp;تحلیل یافته ها نشان می دهد که مداخلات توسعه ای در &amp;amp;laquo; عاملیت زدایی&amp;amp;raquo; از جامعه هدف و تبدیل آنها به ابژه های فلاکت زده و اعانه بگیر و وابسته به دولت و از جهت دیگر تحقیر داشته های آنها و تخریب&amp;amp;nbsp; زمینه های کنش اقتصادی بوم زاد موفق بوده است و در نهایت توسعه با شعبده بازی خیره کننده ای در هدایت شهروندان از رنج های سرخوشانه به مقصد&amp;amp;nbsp; فقر و صورت نوپدید آن&amp;amp;nbsp; یعنی بینوایی که بافتار اجتماعی تخریب شده تقارن دارد ایفای نقش کرده است و با غفلت از بازیگران و زمینه تاریخی،اجتماعی و اقلیمی آنها در صدد تحمیل منطق خود بر منطق جوامع هدف بدون توجه به پیامدهای این تحمیل گری، بوده است؛ در چنین شرایطی به واسازی توسعه یعنی بازنشاندن توسعه در جایگاه واقعی اش، نیاز است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش خبرگان سنتی روستا در راهبری بسترسازی مشارکت مردمی در اقدامات توسعه‌ای محلی (مورد مطالعه: تجربۀ اجتماعات روستائی کردستان)</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64527.html</link>
      <description>خبرگان سنتی در روستاهای کردستان ایران، از ظرفیت‌های اجتماع محلی تأثیرگذاری هستند که امروزه نیز با توجه به دارابودن دانش بومی و اقتدار در ادارۀ امور عمومی، در راهبری اقدامات توسعه‌ای نقش ایفا می‌کنند. در این پژوهش در پرتو رویکرد نظری توسعۀ محلی و با تکیه بر روش‌شناسی کیفی با راهبرد قوم‌نگاری در داده‌یابی و تحلیل مضمونی در داده‌کاوی تلاش شده تا سازوکارهای راهبری این خبرگان در اجتماعات روستائی شهرستان سردشت جهت بسترسازی مشارکت مردمی در اقدامات توسعه‌ای دولت‌محور و مردم‌محور با تمرکز بر طرح‌های خدمات‌رسانی آب و برق، عمرانی و حفاظت از محیط زیست توصیف و تحلیل شود. براساس یافته‌ها، آنها توانسته‌اند از طریق تعامل با مردم، خبرگان و دستگاه‌های اجرائی، شناسائی ظرفیت‌های محلی و بهره‌گیری از آنها و آگاه‌سازی و ارائۀ ایده، بسترهای لازم را به منظور توجیه و متقاعدسازی مردم جهت موافقت با اجرا و مشارکت در اقدامات توسعه‌ای فراهم نمایند. نتایج این تحقیق با چارچوب‌های رویکرد نظری توسعۀ محلی که بر سازوکارهای زمینه‌سازی اجتماع‌محور و بومی تأکید دارد تا حدودی همخوانی دارد. سیاست‌گذاری‌های دولت می‌تواند با توجه به این ظرفیت‌ها، زمینۀ مناسبی را برای تحقق توسعۀ محلی مردم‌گرایانه فراهم نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>احساس ازخودبیگانگی اجتماعی و تمایل به مهاجرت از کشور در میان دانشجویان دانشگاه شیراز</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64490.html</link>
      <description>هدفمهاجرت دانشجویان در سال‌های اخیر به یکی از دغدغه‌های مهم اجتماعی و توسعه‌ای در کشورهایی که درحال تجربه تحولات سریع اجتماعی و اقتصادی هستند تبدیل شده است. در ایران نیز افزایش تمایل دانشجویان به مهاجرت، بحث‌های گسترده‌ای را درباره خروج سرمایه انسانی و پیامدهای بلندمدت آن برانگیخته است. اگرچه در بسیاری از مطالعات، عوامل اقتصادی و ساختاری به&amp;amp;shy;عنوان تبیین‌کننده‌های اصلی قصد مهاجرت مورد تأکید قرار گرفته‌اند، اما نقش عوامل روانی&amp;amp;ndash;اجتماعی، به‌ویژه احساس ازخودبیگانگی اجتماعی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. احساس ازخودبیگانگی اجتماعی به تجربه ذهنی فرد از گسست، بی‌قدرتی، بی‌معنایی و انزوای اجتماعی در محیط پیرامون اشاره دارد. این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب‌های نظری کلاسیک و معاصر در حوزه ازخودبیگانگی، به بررسی این مسئله می‌پردازد که آیا تجربه ذهنی گسست اجتماعی در میان دانشجویان می‌تواند تمایل آنان به مهاجرت را تقویت کند یا خیر. هدف اصلی این مطالعه، بررسی رابطه میان احساس ازخودبیگانگی اجتماعی و تمایل به مهاجرت در میان دانشجویان دانشگاه شیراز و سنجش قدرت تبیینی این متغیر در پیش‌بینی قصد مهاجرت با کنترل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و آموزشی بوده است.روشاین پژوهش با رویکرد کمی و به شیوه پیمایشی مقطعی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه شیراز&amp;amp;nbsp; در مقاطع و رشته‌های مختلف بود. بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه 376 نفر تعیین شد که با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌ای متناسب با حجم و به‌صورت تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. دانشکده‌ها در سه خوشه اصلی (علوم پایه، مهندسی و علوم انسانی) طبقه‌بندی شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه ساختاریافته بود. احساس ازخودبیگانگی اجتماعی با استفاده از مقیاس 26 گویه‌ای استاندارد که ابعادی نظیر بی‌قدرتی، بی‌معنایی، انزوای اجتماعی و هنجارگریزی را پوشش می‌داد، سنجیده شد. تمایل به مهاجرت نیز با استفاده از گویه‌های معتبر اندازه‌گیری شد. تمامی گویه‌ها بر اساس مقیاس لیکرت تنظیم شده بودند. اعتبار محتوایی ابزار از طریق نظر خبرگان تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ محاسبه گردید. مقدار آلفا برای احساس ازخودبیگانگی اجتماعی 864/0 و برای تمایل به مهاجرت 896/0 به دست آمد که نشان‌دهنده انسجام درونی مناسب ابزار بود. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه 27 و از طریق آمار توصیفی و رگرسیون خطی چندگانه انجام شد.یافته‌هانتایج توصیفی نشان داد 5/58 درصد از پاسخگویان دارای سطح متوسط احساس ازخودبیگانگی اجتماعی و 4/10 درصد دارای سطح بالا بودند. یافته&amp;amp;shy;ها همچنین نشان داد که 3/46 درصد نمونه تمایل متوسطی به مهاجرت داشتند و 6/22 درصد نیز تمایل زیاد به مهاجرت از کشور گزارش کردند. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که مدل کلی 33 درصد از واریانس تمایل به مهاجرت را تبیین می‌کند. در میان متغیرهای وارد شده در مدل، احساس ازخودبیگانگی اجتماعی قوی‌ترین و تنها متغیر معنی&amp;amp;shy;دار بود. با افزایش احساس ازخودبیگانگی اجتماعی، تمایل به مهاجرت نیز افزایش یافت. در مقابل، متغیرهای جمعیت‌شناختی نظیر جنسیت، سن، وضعیت تأهل، مقطع تحصیلی، رشته تحصیلی، وضعیت اشتغال، قومیت، مذهب و تعلق طبقاتی در مدل نهایی اثر معنی&amp;amp;shy;داری نشان ندادند.نتیجه‌احساس ازخودبیگانگی اجتماعی یکی از تعیین‌کننده‌های اصلی تمایل به مهاجرت در میان دانشجویان بود. دانشجویانی که سطوح بالاتری از احساس ازخودبیگانگی اجتماعی را تجربه می‌کنند، بیش از دیگران مهاجرت را به&amp;amp;shy;عنوان راهبردی جایگزین در نظر می‌گیرند. این نتایج نشان می‌دهد که مهاجرت دانشجویان را نمی‌توان صرفاً در چارچوب تبیین‌های اقتصادی یا فرصت‌محور فهم کرد، بلکه کیفیت تجربه زیسته آنان در بستر اجتماعی داخلی نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. بنابراین، سیاست‌های کاهش مهاجرت دانشجویان باید فراتر از مشوق‌های اقتصادی عمل کرده و به تقویت احساس تعلق اجتماعی، افزایش اعتماد نهادی، گسترش مشارکت دانشجویی و ارتقای سرمایه اجتماعی توجه داشته باشند. مدیریت روند رو به افزایش مهاجرت دانشجویان مستلزم رویکردی جامع است که هم ابعاد ساختاری و هم ابعاد روانی&amp;amp;ndash;اجتماعی زندگی دانشجویی را در نظر گیرد.واژگان کلیدی: احساس ازخودبیگانگی اجتماعی، تمایل به مهاجرت، سرمایه انسانی، دانشجویان، دانشگاه شیراز.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایتی پدیدارشناسانه از نگرش به بدن: مطالعه دختران دانشگاه رازی کرمانشاه</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64491.html</link>
      <description>هدفدر جامعه امروزی، ظاهر زیبا اهمیت بیشتری پیدا کرده است و زنان و دختران دنبال ظاهری جذاب هستند. امروزه نگرش‌ها نسبت به گذشته تغییر کرده است. زنان دیگر به بدن به‌عنوان یک امر طبیعی نگاه نمی‌کنند، بلکه آن را به‌عنوان یک محصول فرهنگی و اجتماعی می‌بینند. در چنین حالتی، بدن همانند ابژه‌ی زیبایی‌شناختی اهمیتی اجتماعی قابل توجه یافته است، چون می‌تواند همانند چیزی رنگ‌آمیزی شده یا حکاکی شده، دچار دست‌کاری شود. حتی زنان با وجود جنس واحد، در طبقات و نژادهای مختلف، تجربه‌های متفاوتی نسبت به بدن زنانه دارند و زندگی شخصی و اجتماعی خود را به اشکال مختلفی تجربه می‌کنند. با این همه، زندگی آن‌ها حاوی مؤلفه‌ها و تجربیات مشترکی است؛ تجربیاتی چون داشتن موقعیت فرودست در برابر مردان، احساس عدم تعلق به دنیای مردانه، هراس از دنیای مردان، عدم امکان خودبیانگری، ترس از تعرض و خشونت، در معرض نگاه خیره مردان بودن و از این قبیل. با توجه به مباحث مطرح شده، این پژوهش در پی این مسئله است که ادراک زنان از بدن خویش چگونه است و چه زمینه یا مقوله‌هایی نوع ادراک زنان از بدن را که در بستر تجربیات زیسته‌اند شکل می‌دهد؟ بنابراین این مطالعه با هدف بررسی نگرش به بدن در میان دختران دانشگاه رازی کرمانشاه و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شد.روش&amp;amp;nbsp;روش پژوهش حاضر کیفی و پدیدارشناسانه است. زمانی که هدف از روش تحقیق کیفی بررسی تجربه زیسته افراد در مورد پدیده‌ای باشد، از روش پدیدارشناسی استفاده می‌شود. روش پدیدارشناسی در پژوهش حاضر انتخاب شده است زیرا هدف مطالعه، بررسی تجربه زیسته و درک عمیق نگرش دختران دانشجو نسبت به بدن خود است. فرآیند تحلیل کیفی در پدیدارشناسی به شرح ذیل و با استفاده از روش کدگذاری انجام شد: انجام مصاحبه با افراد مورد مطالعه که به‌وسیله روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. در این مطالعه، ابتدا داده‌های ضبط شده شرکت‌کنندگان مکرراً شنیده شد و اظهارات آن‌ها کلمه به کلمه روی کاغذ ثبت شد. برای درک احساسات و تجارب شرکت‌کنندگان، مطالب چند بار مطالعه شد و پس از مرور تمام توصیف‌های شرکت‌کنندگان، زیر اطلاعات با معنا و داده‌های مرتبط با پدیده مورد بحث خط کشیده شد و جملات مهم مشخص گردید و سپس کدگذاری‌ها انجام شد. در پژوهش حاضر، معیار ورود به پژوهش شامل دانشجوی دختر بودن، داشتن توانایی و آمادگی برای بازگو کردن تجربه زیسته درباره نگرش به بدن و تمایل به مشارکت در مصاحبه عمیق بود و افرادی که همکاری لازم نداشتند یا از ادامه مصاحبه انصراف دادند از مطالعه خارج شدند. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و نظری انجام شد و مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت تا تمام ابعاد پدیده شناسایی شود. نهایتاً تعداد 16 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند. برای این کار، از قبل با افراد هماهنگی‌های لازم انجام شد و با هر فرد مصاحبه‌ای 90 دقیقه‌ای صورت گرفت. به افراد مورد مصاحبه اطمینان داده شد که اطلاعات آن‌ها محرمانه می‌ماند. اطلاعات جمعیت‌شناختی همانند سن، تحصیلات و رشته تحصیلی پرسیده شدند. کدگذاری اولیه شامل خواندن خط به خط متن مصاحبه‌ها، استخراج مفاهیم و جملات اصلی و شکل دادن مقولات و طبقات اولیه انجام شد و سپس کدگذاری ثانویه شامل طبقه‌بندی اطلاعات، مشخص کردن زیرطبقه‌ها و تشکیل طبقات نهایی صورت گرفت. برای تحلیل اطلاعات، مصاحبه‌های ضبط شده تایپ شدند و سپس کدگذاری آزاد انجام شد و از طریق کدگذاری باز، مفاهیم اولیه استخراج گردید، سپس مقوله‌ها به دست آمدند و نهایتاً تفسیر و تحلیل شدند.یافته &amp;amp;shy;ها&amp;amp;nbsp;یافته‌ها بیانگر آن است که نگرش به بدن تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و فردی قرار دارد و هر یک از این عوامل در تعامل با یکدیگر، معنا و اهمیت خاصی به بدن و ظاهر زنان می‌بخشند. یکی از مقوله‌های شناسایی‌شده در این مطالعه، فضای مجازی بود و شرکت‌کنندگان تجربه‌های متنوعی از تعامل با این فضا و تأثیر آن بر نگرش خود نسبت به بدن بیان کردند. یکی دیگر از مقوله‌های شناسایی‌شده در این مطالعه، فشار اجتماعی بود که شرکت‌کنندگان تجربه کردند و آن را در نگرش و رفتار خود نسبت به پوشش و ظاهر گزارش دادند. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که هر فرد با فشارهای اجتماعی مواجهه متفاوتی دارد و این فشارها بر انتخاب پوشش و نگرش او نسبت به بدن تأثیر می‌گذارد. برخی شرکت‌کنندگان تأکید کردند که نیاز به هماهنگی با انتظارات جامعه باعث تغییر رفتار و نگرش آن‌ها شده است، در حالی که تجربه برخی دیگر کمتر تحت تأثیر فشارها قرار گرفته است. یکی از مقوله‌های شناسایی‌شده، تصور از بدن آرمانی بود که شرکت‌کنندگان آن را از جنبه‌های مختلفی تجربه و توصیف کردند. برخی افراد بدن آرمانی را با سلامت جسمانی مرتبط می‌دانستند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که تصور از بدن آرمانی چندبعدی و فردی است و هر شرکت‌کننده بسته به تجربه زیسته و نگرش شخصی، جنبه‌های متفاوتی را در نظر می‌گیرد؛ از سلامت جسم و روان، ورزش، تغذیه، آرایش و مراقبت پوستی تا ویژگی‌های ظاهری مانند رنگ مو و وضعیت پوست. یکی دیگر از مقوله‌های شناسایی‌شده، تأثیر هزینه‌های اقتصادی بر نگرش و اهمیت دادن به بدن بود. شرکت‌کنندگان بیان کردند که محدودیت‌های مالی مانع دست‌یابی به ایده‌آل‌های مدنظر آن‌ها می‌شود و برخی از این ایده‌آل‌ها تنها جنبه ذهنی دارند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که دختران ایده‌آل‌هایی برای بدن خود دارند، اما محدودیت‌های مالی خانواده و نبود درآمد مستقل مانع رسیدگی به بدن به شکل دلخواه می‌شود. فضای دانشگاه و محیط خوابگاه از جمله مقوله‌های شناسایی‌شده بودند که با سنت‌ها و ارزش‌های خانوادگی در ارتباط نزدیک قرار داشتند و می‌توانند به مرور زمان اثرات قابل توجهی بر نگرش و پوشش دختران داشته باشند. نگرش جنس مخالف و مقبولیت اجتماعی از جمله مقوله‌هایی هستند که بر نگرش دختران به بدن اثرگذارند. زیرمؤلفه‌های این مقوله شامل جذابیت زنان آرایش کرده برای مردان، نظردهی مردان بر پوشش و ظاهر، تأثیرپذیری از جنس مخالف و افزایش شانس ازدواج است. نگرش دختران نسبت به عمل جراحی و پوشش شامل دیدگاه‌های مثبت و منفی است. دیدگاه‌های مثبت شامل انجام عمل جراحی برای رفع مشکلات جسمی، افزایش اعتمادبه‌نفس و اصلاح نقص‌های فردی است.نتیجه&amp;amp;shy;&amp;amp;nbsp;به طور کلی، تجربه زیسته دختران نشان می‌دهد که نگرش به بدن حاصل تعامل پیچیده میان خودآگاهی فردی، جامعه، فرهنگ، رسانه‌ها و منابع اقتصادی است و این نگرش در حال تغییر و تطابق با محیط‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی است. بنابراین، بررسی نگرش به بدن به‌ویژه در نسل جوان، نیازمند نگاه چندبعدی و فهم عمیق تجربه زیسته افراد است و هرگونه سیاست‌گذاری، آموزش یا مداخله در این حوزه باید با درک واقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همراه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین رفتارهای حفاظت از محیط زیست بر اساس نگرش، آگاهی و هنجارهای محیط‌زیستی و مصرف فرهنگی در شرایط تسهیل‌گر (مطالعه موردی: سنندج و کرکوک)</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64374.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تبیین عوامل مؤثر بر رفتارهای حفاظت از محیط زیست و پاسخ به این سؤال انجام شد که عوامل درون‌فردی، میان‌فردی و فرافردی چگونه و با چه سازوکاری رفتارهای محیط‌زیستی شهروندان را در شهرهای سنندج و کرکوک تحت تأثیر قرار می‌دهند؟ چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر تلفیقی از رویکردهای روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی است که بر نقش آگاهی و نگرش (سطح درون‌فردی)، هنجارهای اجتماعی و مصرف فرهنگی (سطح میان‌فردی) و شرایط تسهیل‌گر (سطح فرافردی) در شکل‌دهی رفتار تأکید دارند. پژوهش به روش کمی و با استفاده از پیمایش انجام شد و داده‌ها از شهروندان دو شهر سنندج و کرکوک گردآوری شدند. یافته‌های توصیفی نشان داد شهروندان سنندج از سطح بالاتری از آگاهی و رفتارهای محیط‌زیستی برخوردارند، در حالی که نگرش محیط‌زیستی در هر دو شهر مثبت و نسبتاً همگن است. نتایج همبستگی حاکی از آن است که آگاهی و نگرش محیط‌زیستی دارای اثر مثبت بر رفتارهای محیط‌زیستی هستند و هنجارهای اجتماعی نیز اثری مثبت اما محدود و معنادار دارد. در مقابل، مصرف فرهنگی در صورت فقدان جهت‌گیری محتوایی محیط‌زیستی می‌تواند اثری غیرهمسو نشان دهد. همچنین شرایط تسهیل‌گر نقش تعدیل‌گر معناداری در تقویت یا تضعیف رابطه آگاهی و نگرش با رفتار ایفا می‌کند، به‌گونه‌ای که در غیاب زیرساخت‌ها، تبدیل نگرش‌های مثبت به کنش عملی با محدودیت مواجه می‌شود. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که رفتارهای حفاظت از محیط زیست حاصل تعامل چندسطحی بوده و سیاست‌گذاری مؤثر در این حوزه مستلزم رویکردی یکپارچه مبتنی بر آموزش هدفمند، تقویت هنجارهای اجتماعی و توسعه زیرساخت‌های حمایتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دگردیسی حمام از فضای جمعی به خلوتِ خصوصی: تحلیل پیامدهای هویت‌زدایی شهری بر بحران آب در تهران</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64528.html</link>
      <description>بحران آب در تهران، برخلاف رویکردهای غالب فنی-مهندسی که آن را صرفاً مسئله‌ای مدیریتی می‌دانند، ریشه در دگردیسی‌های فرهنگی و فضایی زیست شهری دارد. این مقاله با واکاوی رابطه میان هویت‌زدایی فضایی و گرایش افراطی به حمام در میان شهروندان تهرانی، استدلال می‌کند که اتلاف آب در حمام پاسخی نمادین به فرایندهای طرد و پس‌راندگی فضایی در دوران هژمونی نئولیبرالیسم شهری است. برای اثبات این مدعا محققان با بهره‌گیری از نظریه زمینه‌ای ساخت‌گرا، مصاحبه و تحلیل اسناد تاریخی (به‌ویژه دوره قاجار)، نشان می‌دهد که حمام در تهران معاصر کارکردی فراتر از شستشو داشته است: فضایی برای بازتولید خلوت، بازسازی هویت و پالایش نمادین از &amp;amp;laquo;آلودگی دیگری&amp;amp;raquo; در شهر فاقد تعلق است. یافته‌ها حاکی از آن است که فروپاشی نظام محله، عمودی‌سازی و تجاری‌سازی فضا، حس &amp;amp;laquo;آلودگی نمادین&amp;amp;raquo; را چنان تشدید کرده که حمام به آخرین پناهگاه حریم خصوصی و مکانی برای زدودن امر بیرونی بدل شده است. مقاله نتیجه می‌گیرد که بحران آبی تهران بدون بازاندیشی در زیست‌سیاست فضای شهری و بازسازی شبکه‌ای از فضاهای میانجی (که تعلق و تفاوت را ممکن سازند) قابل حل نخواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مصرف رسانه جوانان شهر تهران و رابطه آن با مشارکت سیاسی</title>
      <link>https://jbpd.uok.ac.ir/article_64529.html</link>
      <description>در کشورهای دارای نظام مردم‌سالاری، میزان مشارکت مردم در عرصه سیاسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. باتوجه‌به نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری گرایش‌ها و رفتارهای مخاطبان، در این پژوهش به بررسی میزان مصرف رسانه‌ای و رابطه آن با مشارکت سیاسی جوانان شهر تهران پرداخته شده است. بنیان نظری این پژوهش بر نظریه‌های توسعه دانیل لرنر، استفاده و رضامندی و یادگیری اجتماعی استوار شده است. جامعه آماری شامل جوانان شهر تهران است که 384 نفر از آنها با استفاده از روش نمونه‌گیری سهمیه‌ای به عنوان جامعه نمونه انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفته ‌اند. برای گرد آوری داده‌ها از روش پیمایش و ابزار پرسشنامه استفاده شده است. روایی این ابزار به روش اعتبار صوری و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تعیین شده است. اطلاعات حاصله به روش آماری و به وسیله نرم افزار spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌های تحقیق حاکی از آن استکه هرچند بین مجموع مصرف رسانه‌ای و مشارکت سیاسی رابطه همبستگی وجود ندارد ولی این رابطه به طور جداگانه در مورد استفاده از رسانه‌های داخلی و خارجی با مشارکت سیاسی ملاحضه می‌شود به نحوی که استفاده از رسانه‌های داخلی با مشارکت سیاسی دارای همبستگی مستقیم و استفاده از رسانه‌های خارجی با مشارکت سیاسی دارای همبستگی معکوس است. بر این پایه می‌توان نتیجه گرفت آنچه بر میزان مشارکت سیاسی افراد اثرگذار است وابستگی رسانه به ساختار سیاسی و به تبع آن محتوای ارائه شده از سوی رسانه‌های مختلف است. و صرف مدت زمان استفاده از رسانه‌ها نمی‌تواند عاملی تعیین‌کننده دراین‌باره محسوب شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
